۱۸ مهر ۱۴۰۵، ۱۰:۳۲

گذر کاخ سفید برای بزک چهره غرب به آکروپولیس افتاد!

گذر کاخ سفید برای بزک چهره غرب به آکروپولیس افتاد!

حکایت این روزهای سیاست خارجی آمریکا، همان ضرب‌المثل معروف است که می‌گوید یک‌طرفه به قاضی برو و راضی برگرد! حکایتی که این روزها، در سیاست خارجی آمریکا به خوبی می‌توان رد آن را پیدا کرد.

خبرگزاری مهر - مجله مهر؛ عطیه جواره: حکایت این روزهای سیاست خارجی آمریکا، همان ضرب‌المثل معروف خودمان است که می‌گوید «یک‌طرفه به قاضی برو و راضی برگرد!» درست مثل سخنرانی چندروز پیش روبیو که مقابل خبرنگاران، تاریخ را به قضاوت فراخواند، اما گویی که پیش از آغاز محاکمه، حکم را با این قصد که آن‌چه را که برایش از دل تاریخ سودمند است به مخاطبانش عرضه کند، صادر کرده باشد؛ یک‌طرفه به قاضی رفت و راضی از آن بیرون آمد! کاری که در علم ارتباطات به آن «قاب بندی رسانه‌ای» می‌گوییم و کارکرد این مفهوم چنین است که، لزوماً خود واقعیت در روایت‌گری تغییر نمی‌کند، بلکه آنچه تغییر می‌کند، نحوه انتخاب، تنظیم، برجسته‌سازی و تفسیر رویدادهاست. به این ترتیب، ممکن است از دل مجموعه‌ای از واقعیت‌های تاریخی، روایتی شکل بگیرد که مخاطب را به برداشتی خاص از یک رویداد یا حتی یک تمدن برساند که روبیو در سخنرانی‌اش با استفاده از همین مفهوم، از وقایع تاریخی، تصویری از تمدن غرب ساخت که در آن، دموکراسی، شجاعت و وفاداری به وطن، متعلق به غرب‌اند و در مقابل، خشونت و ویرانگری به چهره تمدن‌های دیگر گره می‌خورند.

از آکروپولیس تا کاخ سفید؛ راه دراز است!

سخنرانی روبیو در هفتم اکتبر، در تپه پِنیکس آتن، در حالی انجام شد که آکروپولیس (همان دژی که سپاه خشایارشاه بیش از دو هزار و چهارصد سال پیش به آن حمله کرد) در پس‌زمینه او قرار داشت. روبیو حرف‌هایش را با یادآوری همین واقعه آغاز کرد و از مردم آتن گفت که حاضر نشدند شهرشان را ترک کنند و در آکروپولیس سنگر گرفتند تا در برابر سپاه ایران بایستند. جدا از نگاهی که به سخنان روبیو و نیت شوم سیاسی نهفته در پس آن داریم، در وهله اول ممکن است همه‌چیز طبق گفته‌هایش درست به نظر برسد؛ همان‌طور که هرودوت، تاریخ‌نگار یونانی، در کتاب هشتم «تاریخ‌ها» از مقاومت گروهی از آتنی‌ها در آکروپولیس و شکست نهایی آن‌ها به دست سپاه هخامنشی می‌نویسد.

اما مسئله، صرف روایت تاریخ، آن هم از زبان یکی از اعضای دارودسته قماربازی که جهان را به آشوب کشانده است، نیست؛ مسئله اینجاست که روبیو از میان انبوه رویدادهای تاریخی، این واقعه را انتخاب می‌کند، آن را به نقطه آغاز روایت خود تبدیل و سپس از همان نقطه به دفاع از قدرت و برتری غرب می‌رسد. او تلاش عبثی می‌کند تا توحش‌هایی را که کشورش در جهان روا می‌دارد، پشت چنین روایتی توجیه کند که ایران جزو تمدن‌هایی است که همواره صلح را در جهان از بین می‌برد و در ذهن مخاطب، ایران و تاریخ باستانش را به نحوی به تصویر بکشد که گویی چیزی جز ویرانگری و خشونت در آن یافت نمی‌شود!

عجب تلاش بیهوده‌ای! آن هم در روزگاری که دیگر جهانیان می‌دانند کشوری که بوی توحش و حیوان‌صفتی از آن برمی‌خیزد، درست در غربی‌ترین نقطه کره زمین جا خوش کرده است و چنگال‌های تیزش را بر گلوی هر کشوری که استقلال و رهایی از استعمار را حتی در فکر خود می‌پروراند، می‌فشارد. اما قاب بندی روبیو از تاریخ به همین‌جا ختم نمی‌شود. او سپس به سراغ ستایش دموکراسی آتن رفت و مدعی شد ویژگی‌هایی مانند جاه‌طلبی، شجاعت و خطرپذیری از یونان باستان به ارث رسیده‌است؛ گویی تاریخ چند هزارساله بشر را می‌توان در روایتی خلاصه کرد که در آن، غرب وارث فضیلت است و دیگران سهمی جز ایستادن در حاشیه این تمدن خودخوانده ندارند.

اما اگر قرار است از دموکراسی آتن بگوییم، چرا فقط آن بخشی از تاریخ را به یاد بیاوریم که به مذاق سیاستمداران آمریکایی خوش می‌آید؟ برای فهم تمام ماجرا، کافی است کمی بیشتر در همان برهه از تاریخ بمانیم تا تصویر بی‌نقصی که روبیو می‌کوشد از غرب بسازد، ترک بردارد. حقیقت این است که دموکراسی آتن، با تمام اهمیت تاریخی‌اش، شامل همه ساکنان شهر نمی‌شد. زنان و مهاجران مقیم آتن از مشارکت سیاسی برابر محروم بودند و تصمیم‌گیری در مجامع عمومی عمدتاً در اختیار مردان شهروند قرار داشت. پس این چه روایتی از تاریخ است که در آن، از دموکراسی آتنی سخن می‌گویند، اما محرومیت بخش بزرگی از جامعه از حقوق سیاسی را نادیده می‌گیرند؟ گویی که آتن برای آمریکایی‌ها به ابزاری برای نمایش برتری غرب تبدیل شده است که هر آنچه که با این تصویر سازگار نباشد، از قاب بیرون می‌گذارد و دست به ساخت روایتی می‌زنند که می‌خواهد غرب را هم‌زمان وارث دموکراسی، مهد آزادی و معیار سنجش تمدن معرفی کند، بی‌آنکه مجبور شود درباره فاصله ادعاهای دروغینش با عملکرد حقیقی خود پاسخ‌گو باشد.

دموکراسی آتن؛ روی دیگری از تاریخ که در سخنرانی روبیو جایی ندارد

اما برای فهمیدن بخش حذف شده تاریخ، آن هم به دست همان کشورهایی که خودشان تمدنی چندصدساله دارند اما امروز داور تمدن‌های چند هزارساله شده‌اند، حتی لازم نیست از آتن چندان دور شویم. در سال ۴۱۶ پیش از میلاد، پس از شکست آتن در مقابل سپاه خشایارشاه، آتنی ها تصمیم گرفتند جزیره ملوس را محاصره کنند اما ساکنان جزیره که حاضر نبودند زیر سلطه آنها بروند مقاومت کردند و در نهایت مغلوب دشمنان خود شدند و مردان بالغی که به دست آتنی‌ها افتادند، کشته و زنان و کودکان به بردگی فروخته شدند. واقعه‌ای که توسیدید تاریخ نگار یونانی در کتاب پنجم تاریخ جنگ پلوپونزی آن را ثبت و ضبط کرده است. یعنی همان آتنی‌هایی که امروز از زبان روبیو به‌عنوان پیشگامان دموکراسی ستایش می‌شوند، وقتی با مردمانی روبه‌رو شدند که نمی‌خواستند تحت فرمانشان باشند، به کشتار و جنایت متوسل شدند که در این باب باید به فرنگی‌ها و فرنگی‌مآب‌ها گفت که تاریخ را نمی‌توان فقط تا جایی برای دیگران روایت کرد که قهرمانان مورد علاقه‌تان همچنان قهرمان باقی بمانند!

چه شد که کورتس فاتح شد و خشایارشاه ویرانگر؟

البته روبیو تنها به آتن و دموکراسی آن بسنده نمی‌کند و در ادامه، قاب روایتگری اش را بر روی سفرهای اکتشافی، استعمار سرزمین‌ها و شخصیت‌هایی تنظیم می‌کند که در نطقش، نماینده روح کنجکاو و جسور غرب هستند. از کریستف کلمب و سفر ماژلان یاد می‌کند و نام هرنان کورتس، استعمارگر اسپانیایی، را در امتداد سنت اکتشاف و جست‌وجوی ناشناخته‌ها قرار می‌دهد؛ بدون آن‌که بیان کند که هرنان کورتس صرفاً جهانگردی نبود که برای شناخت سرزمینی ناشناخته قدم به آن گذاشته باشد. او فرمانده لشکرکشی اسپانیا به قلمرو آزتک‌ها بود؛ لشکرکشی‌ای که در سال ۱۵۲۱ به سقوط پایتخت امپراتوری آزتک، انجامید که در نهایت موجب گسترش سلطه استعماری اسپانیا، محاصره و شیوع رنج و سختی و بیماری‌های واگیردار در میان بومیان منطقه شد. بااین‌حال، آنچه روبیو می‌کوشد از این گذشته تاریخی بسازد، تصویری از شجاعت و روح جست‌وجوگری کورتس است! پس اگر چنین است، چرا وقتی از خشایارشاه حرف می‌زنیم، حمله به آتن به نشانه‌ای از خشونت و ویرانگری تبدیل می‌شود؟ اما وقتی از کورتس حرف می‌زنیم، می‌توانیم از کنجکاوی، اکتشاف و جسارت سخن بگوییم و ویران کردن یک سرزمین را به حاشیه برانیم؟

بله، درست است که در این گزارش قرار نیست حمله خشایارشاه به آتن و فتح امپراتوری آزتک‌ها را دو واقعه یکسان بدانیم؛ این دو رویداد در بسترهای تاریخی متفاوتی اتفاق افتادند. مسئله، تفاوت میان آن‌ها نیست؛ مسئله، نقشه روبیو برای منحرف کردن افکارعمومی از واقعیت‌ها است. اگر خشونت سپاه ایران باید در مرکز روایت قرار بگیرد، چرا خشونت فاتحان اروپایی نباید به همان اندازه دیده شود؟ اگر حمله به آتن نشانه ویرانگری است، پس کشتار و سلطه بر بومیان مناطق مستعمره در تاریخ آمریکایی‌ها چه نامیده می‌شود؟ جواب این سوالات چیزی جز همان قاب بندی‌ عامدانه روبیو نیست؛ عملکردی که در آن، تاریخ به ابزاری برای سیاه‌نمایی دیگر ملت‌ها و سفیدنمایی غربی‌ها تبدیل می‌شود که در چنین روایت‌هایی، برای طرف مقابل کیفرخواست می‌نویسند و برای طرف غربی، شرح افتخارات تنظیم می‌کنند؛ گویی وقایع تاریخی، بسته به اینکه چه کشوری آن را انجام داده باشد می‌تواند طیفی از نام‌های «فتح غرورمندانه تا حمله ناجوانمردانه» به خود بگیرد.

کد مطلب 6972929

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha

    نظرات

    • صادق IR ۱۵:۲۱ - ۱۴۰۵/۰۷/۱۸
      0 0
      سردمدارن کثیف ومتوحش آمریکا تنهاهدفشان ازجنگ باایران،تجزیه وغارت ایران وبه اسارت درآوردن ایرانیان است.تنهادرنیم قرن گذشته دخالت واشغالگری نکبت بارآمریکادرافغانستان،لیبی،لبنان،غزه،سوریه،عراق،ونزوئلا وبسیاری ازکشورهای دیگرفقط جنگ وکشتاروویرانی وتجاوزوغارت رابهمراه داشته واکنون همین سردمداران پلیدآمریکا دم ازحقوق بشروانسانیت میزنندوحکام بزدل وترسو کشورهای عربی تمام سرمایه های ملی میهنی خودرادراختیارغارتگران آمریکا گذاشته اندتاازهجوم وحشیانه آمریکا درامان باشند.مبارزه رابایدازایرانیان آموخت